قهرمان ميرزا عين السلطنه
7164
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گرفتن خالصىزاده و حسن ناخون سياه تا پاسى از شب رفته رئيس الوزراء در نظميه بود و تا صبح آژان و قلعهبيگى مردم را دستگير كردند . از خالصىزاده گرفته تا حسن ناخون سياه چالهميدانى و شاطر جواد شاهآبادى . تشييع جنازه روز شنبه پنج بعد از ظهر جنازهء قونسل را حركت دادند . من با دائى جان به تماشا رفتيم ، از كليساى امريكائيها . ( مدرسه و كليسا بالاى وزارت جنگ در همان خيابان قوام السلطنه است ) . يك دسته سوار پليس با شمشيرهاى كشيده جلو بود ، بعد دو دسته سرباز پياده از دو سمت خيابان ، سپس يك دسته موزيك پياده كه مترنم بود ، پشت موزيكانچى جنازه در كالسكهء نعشكش بود كه هيچ زينت حتى شاخه سبزى هم نداشت . فقط پارچهء تابوت زربفت بود . پشت جنازه اتومبيلى بود كه زنش غرق سياه با دو خانم ديگر نشسته بودند . آنوقت اتومبيل سفير امريكا بود كه با دو نفر اعضاء سفارت سر برهنه نشسته بودند . بعد اتومبيل وزراى ما بود كه در اين گرما جبههاى ترمه پوشيده و به واسطهء ضيق مكان روى هم افتاده بودند . بعد ساير سفرا و كور ديپلوماتيك ، بعد رئيس نظميه و امنيه . متفرقه در همان كليسا جمع بودند . مشايعت نكردند . جنازه را اكبرآباد به قبرستان امريكائيها و انگليسها بردند امانت بگذارند . رئيس الوزراء تا دم وزارت جنگ پياده آمده از آنجا به وزارتخانهء خود رفت . يادداشت سفرا صبح شنبه سفراى دول خارجه در سفارتخانهء ييلاقى تركيه جمع شده نوتى را كه به دولت ايران نوشته بودند امضاء و روانه نمودند . مضمون آن تا امروز معلوم نشده است . رفتيم خانهء عميد الدوله ، شعاع الدين ميرزا آمد . پس از آنكه فهميد ما به تماشاى حمل جنازه رفته بوديم جوياى تفصيل آن شد . گفتيم نظامى چه بود ، موزيك چطور . آنوقت گفتم از هر محلهء شهر هم دستهء سينه زن با علم و كتل آمده بود و نوحهء خوبى هم ترتيب داده بودند . سرى حركت داده و گفت هيچ ضرر نداشت ، اظهار اسف و قدردانى نمودهاند .